قضیه ی بیژن الهی         

                                                                

                                                                          داریوش کیارس

 

 

درباره ی بیژن الهی همان وصف ریلکه از تندیس گـــر فرانسوی ، رودن به یاد می آید که « او هنـــرمندی تنها بود و هنگامی که شهرت به سراغش آمد ، تنــهاتر شد » . از میان       هم نسلان او هیچکس همچون وی اینگونه محبوب ، تأثیر گـذار و دارای وسعت اندیشه ( هستی شناسی ) نبوده است . او هیچگاه استـاد نداشته و همچون هر هنرمند اصیلی چون گیاهی خود رو بوده است . شاید او تنها شاعری باشد در نسل خود که از درهای باز گذر نکرد . پیوسته به دنبال کوبه بر درهای بسته رو به منزلی می آورد که برای شعر جدید فارسی ، تازه بود . او را حاضرترین غایب در شعر نو خطاب می کنم چرا که هیچگاه نه دل به مصاحبه داده است نه عکس های آنچنانی ( شاعرانه ) در مطبوعات به چاپ رسانده و نه اینکه خــواسته است چون دیگران دم دستی و هر جایی باشد . هر چند به عنوان شروع کننده ی جریان « موج نو » احمدرضا احمدی با اولین کـتابش پیشتاز جریان شناخته می شود ( چرا که بیژن الهی چند سالی از احمدی کوچک تر است ) اما از نظر برداشتن مرزها در شعر ، این مهم توسط بیژن الهی بوجود آمد .

 

چرا که الهی بر خلاف احمدی که در اوایل دهه ی چهل نوع شعرش تک روانه بود ، خیلی ها را به دور شعر خود یا به دور این نوع شعر گرد آورده بود و بــا سواد رشک انگیزی که داشت با ویرایش ، پیرایش ، ادیت ، گفتگو ، بازنویسی و شرایط چیدمانی و تصویری ، از آنان مراقبت می کرد. هــر شاعـر مهمی از اهــالی شعر دیگر که امروزه برای ما مهم است از در بیژن الهی گذرانده شده است . فیروز ناجی ، محمود شجاعی ، بهرام اردبیلی و هـوشنگ چالنگی بی شک بی حضور بیژن الهی امروزه آنی نبوده اند که می بینیم . چرا که این شاعران تنها قلبی سالم برای این نوع شعرها داشته اند و بیژن الهی جدا از قلب ، تنها شاعری بود در میان این گروه که به تمام وجـوهات عقلی و بر زبان ، فلسفه و ادبیات عرفانی از همان بیست و یکی دو سالگی تسلط داشت .

 

با خوانش شعر الهی و گروه شاعران پیشتاز دهه ی چهل متوجه می شویم که اساس نگاه موج  نو بر « هــویت » شورش کرد . یعنی در ابتدای دهه ی چهل با شعر بیژن الــهی ، احمدرضا احمدی و محمدرضا اصلانی مشخص گردید که دیگر معنا و تفسیر یک شعر بر هویت ثابت آن معنا نمی یافت . گــونه ای شرایط فرا مدرنیستی یافته بود این نوع شعر تأکید داشت که شعر " صرفاً مجموعه ای پــراکنده و نامنظم از تصویر ها و تأویل هاست . " و این آن نگاه تک سو نگر شاملویی را پس می زد . چهار دهه بعد در فرایند تولیدات جریان کارگاه رضا براهنی مشخص شد که مراد وی از شعر پُست مدرن در واقع همین جریانی بود که در دهه چهل توسط الهی ، بهرام اردبیلی و دوسه تن دیگر به وجـود آمده بود .

 

ردیابی کار بیژن الهی را جدا از شاعران شعر دیگر و امضاء کنندگان شعر حجم ، به وضوح در مهمترین شاعران خوزستان هم می توان دید . آراء الهی در زیــرنــویس هایش و نوع روایت های شعرانی وی ، گونه ای آداب نوشتن و دیدن آموخت که این ، همان اتفاق مقدمه نویسی های نیما یوشیج بود برای شاعران ابتدایی شعر نو! یعنی سپس تر شعر او رودخانه ای شد که به قول نیمــا ، از هر جایش می شد کاسه ای آب ، تشنه ای را سیراب کند . در جنوب ایران تأثیر ترجمه ی او از لورکـــا شعر مجید زمانی اصل را برای مدت اندکی از مس به طلا تبدیل می کند . هانـری میشو و رمبوی او بر جانِ شعر" قاسم آهنین جان " می نشیند و به حق او را از تأثیر گیری از گروه شعر ناب و هر شاعـر دیگری به دور می کند . ترجمه ی جویس و بورخسِ او به علیمراد موری ( علول ) دری نشان می دهد که هیچکس پیش از او کـــوبه ی آنرا نکوبیده است و مهمتر از همه آمـــوزه های وی سیروس رادمنش را تنها تئوریسین شعر مدرن در جنوب ایران – خوزستان – می کند .

 

تــأکید بر این نــام ها بر این است که اهــالی شعر دیگر ، خیلی زود غیب شدند . و با غیاب خود پـرده ای بر جهان خود پوشاندند که بعدتر شاخه هایی چون شعر مجید فروتن ، سیروس رادمنش و قاسم آهنین جان ، آن پرده را پس زد. شعر الهی در پی آن است که بنمایاند که نسبت های زندگی واقع – در شعر – نیازی به فراموشی یا طرد شدن نیستند ، بلکه واقعیت ملحوض همان زندگی است که در هنر پویش و پاکیزه گی می یابد.

 

یک نگاه دقیق تر نشان می دهد که کلام بیــژن الـــهی ابتدا توسط هــوشنگ چـــالنگی و مجید فــروتن در جــنوب ایــران اشاعه یافت . و به مدد دفاع پرشور و تلاش مجدانه ی سیروس رادمنش ، ابتدا به شاعران شعر ناب و طرفداران آن و سپس تر به نسل جدید معرفی شد . با آمدن صدای بیژن الهی به جنوب ایران ، حرکت شـاملویی کُند و آسیب پذیر گردید . آنچنان که شاعرانی چون علی مقیمی ، الف . بخیرنیا ، آرش بــارانپور و بتول عزیز پور را از سرایش شعر با اصطلاح شاملویی دلخور و نـادم کرد . هر چند که برای این کسان با در پرده رفتن گروه شعر دیگر ، پرده افتاد و دوباره رو به سوی شعر فاهمه و همه پذیر در مطبوعات آن سال ها آوردند .

 

در حقیقت زندگی شعری بیژن الهی به ما می آموزد که به تعبیر فریدون رهنما ، کار قهرمان – بویژه آنان که گرایشی به سوی مطلق دارند – پی ریزی است ، نه ساختمان !

 

بی شک ساختمان « شعر دیگر » را تنان یا تنانی ساخته اند – می سازند . از مسجدسلیمان خودمان بگیر در میان هم نسلان من و شاعران اهواز تا تهرانی ها ، امـا پی ریزی تنها کار بیژن الهی بوده است . از الهی در دهه های چهل و پنجاه سه کتاب شعر پخش شده بر جای مانده که تنها تعداد اندکی از اشعارش در مطبوعات به چاپ رسیده است .

 

از الهی سه کتاب پخش نشده بر جای مانده از دهه ی چهل و پنجاه که تک و توک در مطبوعات آن دهه ، تعدادی به چـــاپ رسیده است . سه دوره از آن را مـــا می شنـــاسیم :    دوره ی سیاه در سرایش پارسی ( 50-49 ) ، نحوِ محو ( 50 ) و علف دیمی ( 50 ) .

 

انتخاب چند شعر از دوره ی « نحوِ محو » می گوید که شعر بیژن الهی سیر در حجاب های وجود دارد . در نتیجه دائماً یک سر به زمین ( انسان ) و یک سر به واحد مطلق ( احد ) دارد . دیدارهای ما در این چند شعر دیدارهایی عرشی و دیدارهایی فرشی اند . توجه می دهم که از لحاظ زبان گفتار ، این شعرها بسیار مهم اند و توجه دقیق تر اینکه مـربوط به دهه ایست که شعر با زبانِ گفتار – و نه شعر گفتار – معمول نبوده است . دانسته ایم که " زبان گفتار بیشتر و سریع تر از زبان نــوشتار تغییر می پذیرد . برای نمونه کلـــماتی مانند « خواهر » و « خواستن » در قرن های گذشته خواهر و خواستن تلفّظ می شده اند ( بقایای این تلفّظ هنوز در برخی از گویش های محلی یافت می شود . ) اما به تدریج تلفّظ آنها به خاهر و خاستن تغییر یافته ، در حالی که شکل املایی آنها ثابت مانده است . به حرف « و » در این قبیل کلمات واو معدوله تغییر کرده – می گویند ؛ زیرا با گـــذشت زمان تلفظ آن تغییر یافته است ." 1 در کاربیژن الهی این رفتار به وضوح دیده می شود . چه در ترجمه ها از شاعـــران دیگر و چه در شعرهای خود او . توجه می دهم که این شعر ها بیشتر خواندنی اند تا سرودنی ! یعنی انگار که سروده نشده اند بلکه گفته شده اند . این ها می تواند شروع تحقیقی باشد برای آنها که به دنبال ریشه یــابی شعر گفتاری در شعر گفتارِ دهــــه ی هفتــاداند ! بیژن الهی حالا دیگر به تعبیر عرفای هندی یک دهارما ( مرد خاموش ) است . کنار آمدن با این دریای خاموش و کنارِ این دریا آمدن تو را کــاسه ای       می کند تا هر چه می خواهی بخوری ، مخصوصاً در این تشنگی ی شعر که آدم را می کُشد .