بهنود بهادری
براي خشايار فهيمي وقتي نوشت:
( مسافتِ دست
در رفتارِ مو )
روانِ موي تو
در پرش هايِ مدامِ رنگ.
عقلِ بادِ بي سايه
قطره هايِ جامانده
در تعليقِ تابستان
تکان رفتارِموي بر شانه شد
26 ـ تير ـ 1386
براي خشايار فهيمي وقتي نوشت:
( مسافتِ دست
در رفتارِ مو )
روانِ موي تو
در پرش هايِ مدامِ رنگ.
عقلِ بادِ بي سايه
قطره هايِ جامانده
در تعليقِ تابستان
تکان رفتارِموي بر شانه شد
26 ـ تير ـ 1386
هواي که دارد دل ويرانه
که يخ مي کند
با هجوم شبنم ها
زخم تاريک
در آفاق يال ها
بخت که دارد
هلال رويا
پيچيده دربنِ اشجارِ هر فرار
شيهه ي ِ اسب بي قرار
در انتظار
مخمل مات است
جگرِ پاره
در شميم بيرق ها
بوي که دارد
جامه ي چاک چاک
از غريب آب ها و
غريو مرغان هلهله
در عطر مريم ها و گلزار فراق
هواي که دارد
غرقه ي خاره ها
در هجوم زوبين ها .
گزارش به خاک جنوب
داریوش کیارس
ايجاز ، خاستگاه فردي در انتخاب ربطِ کلمات ، عدم امنيت و رهايي در خلسه هايي حجمي ؛ وجه بارز شعر خشايار فهيمي است . شاعري که هيچگاه غير خود ، به ديگري نينديشيده و هر گاه که مي خواسته به ديگري بينديشيد به دنبال سرشاخه هايي از حس خود ، در ديگري بوده است . دفتر اول او که با طرح هايي از« هاني بال الخاص » تزيين شده ، تزييناتي در شعرِ حجم اند . امروزه پس از کتابِ« شهرزاد ؛ عصب فاصله » اوراشاعرشعرحجم ميدانيم . او به شدّت حجم گراست . آنچنان که در حجم از « بيانية شعر حجم » فراتر مي رود و حتي در جاهايي مراد اش از حجم ، فرمي هندسي ست . احتمالاً او اولين کسي است که در فارسي کتاب خود را به يــــــــک عدد تقديم کرده است . انسان براي او و شعر او يک بَدَن نيست بلکه بعـــدني از بَدن است . و اين رابطـــــه اي است در حجـــم که بدن خود بخود چيزي نيست جز عواقـــــــب اش .
او مي نويسد « براي به 19084 » و از همان ابتدا زيستگاه شعري خود را آشکار مي کند . شعر او شديداً متأثر از سجع هاي اوراد مذهبي است چه در کتاب قرآن و چه در مناجات نامه ها . « تکيه » کردن به هجاها از شاخصه هاي کار اوست . آنقدر بر هجاي کلمه اي تأکيد مي کند تا معناي آن کلمه را با آن تأکيد ، بي تأکيد کند . خوش دارد که معناي کلمات در شعر ، هماني نبـــــــــــاشند که خـــــــارج از شعراويند و اين خوشامد شعر او را چون شعــــــــر بيانيه نويس حـــــجم ( يدالله رويايي ) ، بي صـــــفت کرده اســـــت . آنچــــــنان که امروز شعر يدالله رويايي فاقــــــد يک نوع تبار شناسي و فاقد فرهنگِ معمولِ يفتگي ي او به بيانيه نويس شعر حجم او را از اصل بيانيه به دور کرده است . در نتيجه به جاي انتخاب وضعيتي براي برون رفت از يک فضاي کانکريت ، به آن فضا دائماً دعوتِ شخصي مي شود.او شاعري است که براي انتخابِ وضعيت شعر خود ، فضاهايي چون شعر « موج نو » ، « شعر ديگر »و« شعر ناب » را پيش نظر داشته و اولين تپش هاي شعري اش نيز مربوط به دوره ايست که شاعران در جرياني به نام « شعر دهه هفتاد » قرار داشته اند . اما مسرّاً بر وضعيت « شعر حجم » تأکيد کرده است و حالا پس از ده سال شاعري و چاپ دو کتاب از او ، خــــــانه اي در وضعيت حـــــجم ، از وي نمي بيـــــــنيم . چرايي و چــــــــگونگي ي اين ماندن پرســــــشي است که از شــــــعر او مي کــــــــنيم :
« در لحظه ي قلابِ آب / منظره هاي او / مکالمه ام مي کرد » . يک شعر با معناي بلند اما به شدّت کوتاه ! رفتار شاعر در اين شعر رفتاري به شدت سنّتي و مبتني بر ذهنيت تعزلي ي شعر کهن گرا و کهن الگوي ماست .
مي خواهد بگويد : « در آب / در لحظه ي قلاب / دهانم را که براي گفتن نام او باز کردم / صيد شدم » . اما او تمام حرف را بعيد مي کند تا در بعيد ، بعدني بسازد براي ذهن خواننده و به او بقبولاند که شعر ، چيزي نيست که در نگاه اول و در خواندن هاي اوليه خود را لُخت نشان دهد . او تأکيد دارد و سِمِج است که لباسِ شعر در نزد هر خواننده اي از تنِ شعر به در نمي آيد و مسرّ است تا هر شعري که تن خود را در همــــان منظــرهاي اوليه به مخاطــب نشـــــان مـــــي دهـــــــد ، شعرِ هرزه بنامد .
ا و - و شاعران شعر حجم - تا به امروز بر يک منظرِ سُنتي و عقب افتاد وبدوي مسّر شده اند و مي پندارند که لُخت شدن شعر ، نزد خواننده ، حيثيت را از شعر مي گيرد . آنچنان که اين شاعران حتي خود را از منظرِ نظر ديگران به دور نگاه مي دارند .و خوش دارند که شاعراني بي صورت باشند تا بگويند شاعراني بي سيرت نيستند . شاعران اين بيانيه جهان را به دو قسمتِ خوب و بد تقسيم کرده اند و خود را شاعران خوب نشان داده اند و براي اينکه صورت خود را نشان ندهند نيز در آن قسمت خوب ، پنهان شده اند . شعر براي زندگي و براي رونده بودن نياز به اکسيژن دارد . اما شعر حجم شعرِ بي هوازي است . يعني اينکه براي ادامه ي حيات و فعاليت هايش ظاهراً به هوا و اکسيژن آزاد نياز ندارد . اين را اين سابقه ي سي ساله که از نوشتن مانيفست گذشته است نشان مي دهد . کلمات ، فضاها و بُردارِ ساختماني ي شعر ، هماني است که در نيمه دوم دهه ي چهل عنوان شده بود . امروزه مشخص شده است که شعر حجم تمايلاتي بيوتپ ( ناحيه اي که شرايط زيست محيطي ي نسبتاً يکنواختي است ) دارد . و تجربه ي قسمت آخر کتاب شاعر ، نشان مي دهد که او مي خواهد اين تمايل را به کنار بگذارد خشايار فهيمي ظاهراً يک راه دارد . نه مي تواند از بيانيه سرباز زند و نه مي تواند فرا برود . چرا که زندگي ي بيانيه در حلقه ي بسته شده ي خود است که حياط دارد . شعر حجم شعر ادامه نيست . شعر حجم شعر قاب است . يا بايد در آن قاب بماند و ژست هاي متفاوتي بگيرد و يا بايد دست به نوعي پدرکُشي بزند . او نيز چون ديگر شيفتگانِ شعر حجم مي خواست فرا برود ، فرود آمد ! اما قسمت آخر کتاب « شهرزاد ؛ عصب فاصله » به او تواني مي دهد تا او را برخيزاند . تجربه ي سالم شاعراني چون افشين دشتي و ساسان فتاح و گذران معرفتي ي شعرشان در منظر « شعر حجم » و اما گريختن از قالبِ کانکريتِ اين نوع شعر - و سپس تر فرا روي شان از شعر حجم ؛ نشان مي دهد که او ، راهي مي يابد تا در شعر حجم تپش هاي خود را جور ديگر و نه مثلِ شاعر بيانيه ساز ، هموار کند . عقب افتادنِ کاروان شاعران گرگان از شعر معاصر در دهه ي شصت و در نطفه خفه شدن شعر شاعراني چون رستم اله مرادي و ملک حسين شيرمردي - در همان دهه - به علت تعلق خاطر به اين بيانيه ، و آنگاه به در آمدن اين کسان و زنده شدن در سبک هاي ديگر شعر نو به وضوح نشان مي دهد که « شعر حجم » شعرِ اين زمانه نيست ! خشايار فهيمي در شرايطي قرار دارد که بهترين راه ، اين است که همچون پرويز اسلامپور در خانه ي حجم ، شعر ديگر را بستايد . او فرا روي هايي گاهي از خود نشان مي دهد که قابل ستايش است . انچنان که انگار تنها عضو بحراني شعر او ، فرم است و با وسعت بخشيدن به معماري ي اين فرم مي تواند صداي خود را بي حنجره ي ديگري منتشر کند . لااقل با وسعت بخشي به فرم شعر به تکرار افعال در پشت سر هم و به ابتدايي ترين شيوه ي ممکن دست نخواهد زد . مثل اين سطر در کار او : « از بين ميرفت ميرفت » خوش دارم که به جاي حرف زدن از مُرده ي دوست ، نقد زنده ي او را بنويسم و خطر او را در حاشيه ي شعر گوشزد کنم . در نسل من هيچ کس چون او بر هنرهاي ديگر اينقدر مسلط نيست . نوعي ذهنيت بوديستي و رفتار « ذن » ي را هميشه رعايت کرده است . چه در خوردن و چه در پوشيدن و چه در رفتن و چه در آمدن پيوســـــته خاص زيسته است . او هرگز لباس متنوع نمي پوشـــــد . غـذا را با قاشـــق مي شناسد . يعني معــــيار او در خـــوردن بشـــقاب نيست . پنج قاشـــــقِ او يک بشقاب غذا اســــت . سالــــها مــــدل نقاشــــي بوده است .
و ساعت ها طبيعتاً بر پا و يک جا استاده تا از بدن او طراحي کنند . اين نوع کار ـ تمرينات«يوگايي » مي طلب و او از اين راه هم نقبي مي زند به شاعراني که پيش از پيش از اين از هنرهاي تجسمي به شعر آمدند و مدتي بوده اند و حالا . . . گويي که جز شعر حجم هيچ نوع شعر ديگري نمي خواند .براي شعر اين دهه تاسف مي خورم که او شاعر اين دهه نيست و شاعر شعر حجم است .
ده سرخه حصار ـ مهر 1387
-1 شاعراني در اين دو دهه بوده اند که به عناوين مختلف به شعر حجم نزديکي هايي داشته اند . رستم اله مرادي در شعرهاي اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد تمايلي به شعر حجم نشان مي دهد - گويي براي گريز از نام گذاري خود در شعر ناب - اما چه زيرکانه ( بي تأئيد ) باز مي گردد و آنچنان باز مي گردد که هميشه در اين دهه ، اين توّهم براي دوست داران شعر ناب و شعر او به وجود آمده است که نکند همچون هرمز عليپور او نيز به جانب شعري تمايل نشان مي دهد که به غلط شعر گفتاري معرفي شده است .
(گوشه نويسي و گوشه خواني بر کتاب خشايار فهيمي )
علی مومنی
به روي کاغذ / به روي جلد کتاب / سوار نقطه و خطي که راه مي رود و ايست مي کند جملات /
و ناگهان گلـــي که از آن برگ مي دهد کلمات / دو تخته سنگ که از وسطش نور مي آيد / به يک
باره در پشت آن نقل و قول مي کند شهرزاد : که اين بار / با دهان خشايار / به جاي گفتن عجايب
/ عجيب مي گويد / براي هزار و يک شب بيمار / بيمار ، بدون روبــرو / با مقابل سخن مي گفت /
پريشان اسم هايي به نام حرکت حضور بر ارتفاع نفس و يا بلـوغ مربع وحشي و يا عبور بي ضلع و
يا پلک هاي اقامت / که خواندن اين اوراد / بدواً براي ورود / نه آن که ضروري است / بل چشم ها
را به دور جسم و جنس ما قبل و ما بعد و در حين و بي سمت مي کند .
و بعد در سلسله مراتب صفحه هاي کتاب / بر عکـس صفحه ي اول / که در آن نوشته است : براي
به 19084 که اصلاً نمي دانم براي چيست ( شايد که يک عشق پنهاني / به فيگور مخفي يک رمز/
يا که کد باشد ) در مابقي ورق / صفحه ها بدون عدداند / و بالطبع بي فهرست / تا نفرت از نوشت/
هر بار بي عدد سو بگيرد و به قول خودش / ايماي جنس / شهرزاد راه شود .
ناگفته هم نماند / که زير مقدمه اش / هم آشکارا نوشته است : 1382
در شعرها بيشتر کلمات / مانند شهرزاد فيگور گفته شدن دارند / نه نقاشي براي نوشـته شدن / پس
مکث ما بين حرف و لغت / اعراب و اعتنا به مصوت ها / تأکيد روي رِدف و قيد و حـرف رَوي / او را
در کشف صوت / مخصوص طرز نوشتن سطرهاي مخصوص خود کرده است .
حالا که از نوشته ي من / پر شده است گوشه هاي کتاب / من کاغذام / کاغذي که پايين آن نوشته
است / سال هزار و سيصد و باقي صفحه هاي کتاب .
گرگان
مهر 87
کاشف ساحت های کپسولی معنا
امیر بهادری
رويايي سالهاست بحران حرکت در قطعه شعر فارسي را برجسته کرده اســت .« کسره ي اضافه » را ويرايش کرده ، از رمق انداخته، تا از حرکت پر رمق تصـــــوير ، شکل ، غايت شعر شود . شعرهايش ، تمهيد غايت مند شاعرش را تداعي مي کـــند . مکانــيسم خيال بر حرکت تداعي ها بنيان دارد و ماوراء الطبيعه ، هم داستان خيالش و تداعي هايش. اين چيزِ پشتِ واقع ، برداشت آزاد شاعر در فضاي خالــــي ي بين دو تـــداعي است . جمع اضداد است : اسارت و آزادي ، مــثل کلمه و مــثل هر دال ديگر . بدين ترتيب رويايي به ماوراءالطبيعه اش التفاوت دارد . ماوراء الطـبيعه اي آگاه و ملتفت به اين که نهـايت شعر، شکل است . متافيزيک کـمر خدمت مي بندد در تالارفرم . با شکوه به چيزي تعظـــــيم مي کند : به معناي خودش که در سيطـره ي شکل اسـت و مُهر تأييدي بر حقيقت شکل مي نهد . آزادي را از فضـــــاي ماوراء الطبيعي مي گيرد و معنـاي اثرش را شائبـه اي از نيــــّت مي کند . عنصر غياب در شعر رويايي ، فرم ناديــدني است نه آزادي ي معنا . مخـــــاطب ، براي ورود به جهان معنا ، بايد از راهبند شـــــکل گذر کند . کليد معنا ، شکل اسـت . پس معنا در چيزي اسير شده است و حـــال آن که اجازه ي اين را دارد تا ميان دو راهبند تردد کند .متافيزيک ، در شـعر رؤيايي ، شکل فاصله است . در اين فاصله ، معبرهايي از کلمه ، انرژي هاي رهرو را هموار مي کـــــــند و بدين ترتيب متافيزيک ، کلماتيک مي شود و تفاوت پيدا مي کند با ماوراء الطبيعة آثار عرفـــاني ايراني که دغدغه شان در سلوک متن ، کشف معنا و از شکل انداختن جـسم است. مــتوني که شکل شان معماري ي معناست ، در شعر رويايي تجلّي ي معکوس دارند و معنا ، با معماري ي شکل اين هماني پيدا مي کند . اين تفاوت عجيب ، تفاوت در تجـربه ي زيسته ي هر دو است . عارف،زندگي ي واقعي که درآن کنش هاي انسـاني رخ مي دهــــد و هر کــنش زنجـير واربه کنش ديگر و هرمکان و شيء به مـــــــکان و شي اي ديگر مربوط مي شـود را درر خود زيســت مي کند . « عقل سرخ » با شگرد رمزي ، بر مــشي تجربي تأکيد دارد : تجربه ي زيســــته ي سالک کشف معناي روايت زندگي خــــويش . پيش رؤيايي امّا کلمه ها هستند که مکان ها ، کنش ها و تداعي هاي اويند :
از تو مي آيد آنچه که منم
وقتي که تمام من مي آيد از آنچه تمام توست
من مي روم از آنچه منم
و آنگاه چيزي است
به من دوان دوان مي آيد
خشايار فهيمي ، از شاعــران حجم گراست امّا مکانيسم خـــــيال و تداعي هاي شاعرانه اش از ساحت ديگري است . « نگاه به جهان بيرون» فهيمي ، بيش از ديگر شاعران، به شدّت حجم گراست و شعرش را طورِ ديگري کرده است . سـاحتِ کلمه اي شعرش گسترده و کلمات يکـــــباره مي آيند و ضرباهــــــنگ نفس گيرتري
مي يابدشعرش .
غلظت دونده !
در ثقل جنگل بيفت
از :
شکل آب مي گيرم ، بر دشت تا مي چرم
آن تمهيداتي که در شعـــــر رويايي براي نشستن کلمه در دستور وجود دارد ، در شعرهاي موفق فهيمي ديده نمي شود . چنـــــين شعرهايي ، درلايه هاي ابتدايي دلالت و به لحاظ زباني ،حجم گرا اما در لاية دلالــت هاي ضمني و مکانيسمي که براي ناپوشيدگي معـنا ، به کشف بيان شعر در شاعر دامن مي زند ، نگاهي متفاوت و مستقل را نشان مي دهد که بيانگر فهم شاعر از مانيفست هاي حجم و همچنين متون عرفاني است .
شعرش با تجربه با تجربه مندي ي خويش ، نظربه کـــــشف ساحتي معرفتي دارد که در شاعران« شعر ديگر » يافتني است . فهيمي شاعر ، خود را درگير موضوعات مي کند . راوي بودن خود را مي پذيرد و شعر را به گفتگو مي برد :
پس
معناي نخل
از پاي تو برجسته مي شود
بر تعادل خاک
تبعيد بر گم کن !
در چنين شعــرهايي از فهيمي که به نظــر مي رسد مي توانند برون رفتي باشند از سايه ي حجم ، فرم ، قدري از اعــــــتبار خود را از دست مي دهد . فرم ، از رابطه بازي ي علت / معــــلولي کنار کشيده مي شود و آن چه مي مــاند ، راوي ( شاعر ) است . چيزي در چــــــــــنين شعـــــرهايي هست که فاصــــــله مي اندازد در همپيوندي ي روايت معنا و آن را پس مي زند . آن چـــيز ، تجلّي هايي از فرم را در کالـــبد خود دارد امّا به فرم ، نقش عامـــلّيت نمي دهد . شاعر ، با شجــاعت خود را علّــــت و معـــــلول مستقيم و بي واســـــــ طه ي نوستالژي هايش مي بيند :
حيرتي هلاک
- و بعد
جسمِ دورها
بگو : بگور : شهيدِ انحنات
اين شعر ، از کـارهاي متأخر شـاعر ما که طبيعتاً در کتاب « شـهرزاد : عصبِ فاصله » نيامده است . دغــدغه ي اين شعر ، فرم نيست هر چند مـثل هر اثر ممتاز هنري ، فرم مستحــکمي دارد . احتي از معنا ، گردي از زيبــايي را روي ساخــــتمان اثر پاشيده است . فرم، ديگر عامــل و تعيين کننده نيست . معـلول هم نيست . چيزي است که پذيرش زيـبــايي رابه اثرمي دهــــد . منطق اثرهنري است وهمترازي ي معنا و ساختمان در هيأتي زيبا.درشعري ازکتاب« شهرزاد : عصبِ فاصله»مي خوانيم :
بر پلک باز تو
اشک از طول مي چکيد
چشم عمود !
شعري انساني که کلمات « طول » و « عمود » ، هيأت اين انســــان را « واسازي »
مي کند و بعدي از ماوراء به وي مي دهد . اينجا با انســـاني روبرو هســتيم که براي شاعر ، موجد روحيه شده است . اين شعر ، متافيزيکي نيـست . زمينـــي هم نيست . انديشه است و انديشه يعني فهم معنا . اين جاست برون رفت فهــيمي از مانــيفست اول شعر حجم که آنچنان به متافيزيک دامـــن مي زد و مي زند که « نا» را جانشين
« غير » مي کند و غير را که ديگـري است ، نا انساني مي کند ؛ انساني که مضطرب و مراقب خويش است . اين شعر ، با تــــمام اسپاسمانتال ، انديشه را جانشين ماوراء مي کند و جانشيني را در زندگي واقـعي( نه هرروزگي ) رمز گزارانه جستجو مي کند آن جا که تيمارگر خويش است .